الشيخ رسول جعفريان

1124

رسائل حجابيه (فارسى)

بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن‌پل ( بولس مقدس ) از طرف كليسا اشاعهء تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بيشمارى راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند ، شيطانى كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهوانى مملو مىساخت . كليسا ضمنا با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه مىراند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحهء بوى بدن صورت تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن‌پل نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد . شپش مرواريد خدا شناخته شد . . . اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اساسا علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعا بايد كامجو و لذت‌طلب باشد . پرهيز از لذت و محروم كردن خود بايد دليلى داشته باشد . چنان‌كه مىدانيم رهبانيت و دشمنى با لذت جريانى بوده كه در بسيارى از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق‌زمين هندوستان و در مغرب‌زمين يونان بوده است . نحلهء « كلبى » كه يكى از نحله‌هاى فلسفى است و در يونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است . « 1 » يكى از علل پديدآمدن اين‌گونه افكار و عقايد ، تمايل بشر براى وصول به حقيقت است . اين تمايل در بعضى افراد فوق العاده شديد است و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براى روح آنگاه حاصل مىشود كه بدن و تمايلات بدنى و جسمانى مقهور گردد ، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت مىگردد . به عبارت ديگر ، اين انديشه كه وصول به حق جز از راه فنا و نيستى و مخالفت با هواى نفس ميسر نيست ، علت اصلى پديد آمدن رياضت و رهبانيت است . علت ديگر پديدهء رياضت آميخته‌بودن لذات مادى به پاره‌اى از رنج‌هاى معنوى است . بشر ديده است كه همواره در كنار لذت‌هاى مادى يك عده رنج‌هاى روحى وجود دارد .

--> ( 1 ) . سرسلسلهء كلبيّون يكى از شاگردان سقراط است به نام « انتيس طينس » . او مانند استاد خود غايت وجود را در كسب فضيلت دانست ولى فضيلت را در ترك همهء تمتعات جسمانى و روحانى مىدانست . گفته‌اند : « از اين جهت او و پيروانش را كلبيون مىگفتند كه گفتگوهاى انتيس طينس در محلى از شهر آتن واقع مىشد كه به مناسباتى آنجا را « سگ سفيد » مىخواندند ؛ و نيز به سبب اينكه پيروان او در شيوهء انصراف از دنيا و اعراض از علايق دنيوى چنان مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانى متمدن نيز دست برداشته حالت دام و دد اختيار نمودند ، با لباس كهنه و پاره و سر و پاى برهنه و موى ژوليده ( مانند هيپىهاى عصر ما ) ميان مردم مىرفتند و در گفتگو هرچه بر زبان مىگذشت بىملاحظه مىگفتند ، بلكه در زخم‌زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد سرفرازى مىكردند و همهء قيود و حدودى كه مردم در زندگانى اجتماعى بدان مقيد شده‌اند ترك كرده حالت طبيعى را پيشهء خود ساخته بودند . » ( سير حكمت در اروپا ، جلد اول صفحهء 70 )